|
دیشب موقع خونه رفتن یه سری خرت و پرت واسه خودم خریدم که روز ولنتاینی سرم بی کلاه نمونه هر چند که اساسن از ولنتاین خوشم نمیاد. حالا چه مرگم شده بود خدا میدونه!
دوستام بیاین همتونو یه ماچ گنده کنم که الان وقتشه که همین الانه خیلی خوشحالم و بعدن دیگه از این فرصتا پیش نمیاد.
اصولن جدیدن ارزش احساسات و نظرات و عقاید دیگران در من به شدت تنزل پیدا کرده.
انقده خوشم میاد از این مردای ضمختِ کته کلفت که با زنشون مهربونــن..
بالاخره گربههه نجات پیدا کرد با یه عملیات ضربتی مثل کبرا 11. این آقای همکار ما که دید ما هی داره دلمون میسوزه و میخوایم زنگ بزنیم آتش نشانی، دست به کار شد. بعد از همه این ماجراها خواهرم زنگ زد و خبر داد که شوهرعمهم فوت شد امروز صبح. خیلی حالم گرفته شد، خدا رحمتش کنه و به عمهم و بچه هاش صبر بده.
آقا یه گربه داره اینجا خودشو میکشه لطفن. از بس جیغ زد حنجرهش پاره شد
دیگه. رفته بالای ساختمون روبرویی-بغلی گیر کرده نمیتونه بیاد پایین. یکی
نیست به دادش برسه؟ خب دلم میسوزه واسش.
خیلی دردناکه که شاهده مرگ آرزوهات باشی! ای روزگار ازت میخوام اینو بفهمی، میفهمی؟!!!
میتونم یه پیشنهادی بهت بدم؟ بفرمایم؟!!! بگم؟ ناراحت نمیشی؟ فحشم نمیدی؟ زن ِ من میشی؟ این پست مال دیروزه ولی من فکر میکردم امروز، دیروزه. مال دیروز دیروزم که نه، مال شیش هفت سال ِ پیش.
خب معنیش اینه که خیلی خیلی دلم واسه خودم میسوزه! هی هر چی ناز خودمو میکشم، خودمو دلداری میدم، هی میگم خانومی خیلی ماهی خیلی نازی خیلی دوسِت دارم.
18 ماه و 18 روز کم که نیست خیلیم زیاده، خیلی.
عزيز رفته سفر کی بر می گردی؟؟؟
می گن بهار بیاد دوباره شادی هم به دل ها می آد ... راست می گن؟؟ ...
یه سوال فنی: خب من دیشب ترکیدم تا برسم خونه. :دی
آخه وقتی من امروز اولویه خوردم، بعدشم من میدونم چقدر دوست داشت و نبود که بخوره، بعدشم یادم اومد اون روزارو که هر وقت اولویه داشتم زیاد میآوردم که واسه اونم بمونه، اونوقت بقیه میگفتن واسه چی انقدر آوردی و من الکی یه چیزی میگفتم و میدونستم اونا میدونن و دارن کنایه میزنن.
صبح اول صبحی دعوایی کردم جانانه. همون خانم و آقاهه که 4 تا پست پایینتر وصفشون کرده بودم، دیروز اومدن کمی تا قسمتی حالشونو گرفتم، کلی ذوق کردم. بعد آقاهه که دید نه انگار موقعیت زیاد جالب نیست، گفت حالا شما یه وقتی به ما بدید ما بیایم کارمونو راه بندازین، منم یه مکثی کردم و گفتم کی میخواید بیاید؟ گفت تا 1 ساعت دیگه اونجاییم.
آخرش این بغض تو گلوم منو خفه میکنه! *خاک بر سر بدبختت که نمیتونی آروم بگیری و تحمل هیچیو نداری و اینهمه غم و غصه داشتی و بعدش کلی خوشحال بودی و الان نمیتونی بفهمی که بعد این غم و غصه تم شاید یه خوشی چیزی باشه! اصلن همه اینایی که انقدر بهم گفتن خوش به حالت، چشمم زدن، خوبه؟ *انقدر خرافاتی بودی و نمیدونستم؟ آره هستم، اصلن به تو چه، دلم میخواد اینجوری باشم. *انقدر نق بزن تا جونت درآد.
و تو ای صدای آمریکا بدان و آگاه باش که بی بی سی پرژن رقیبی جدی برای تو است و همانا خواست و اراده ما اینگونه میباشد.
یه چند وقتیه که نمیدونم چم شده؛ سوار ماشین که میشم حالم بهم میخوره، از کنارشم که رد میشم حتی! نمیشه که اینهمه راهو پیاده برم و بیام.
خب حالا ما ایرونیا چه جوری هستیم؟! کلن جریان ما با اونا یعنی اوباما اینا فرق داره. خانم و آقا تشریف آوردن برای عقد قرارداد و مسائل کاری، اونوقت آقا که فکر میکنه یا من حواسم نیست یا کورم، خانم رو می بوسه!
من اوبامامو دوستش میدارم، چون که یکیه که خودشه بدون هیچ بازی و فیلمی. دیشبم یه فکر ناب به ذهنم رسید هر وقت اجرایی شد و نتیجه داد میگم براتون.
خدا جونم یه وقت نزنی پس کله م با این چیزایی که گفتم؟ همینجوری دلم گرفته بود یه چیزی گفتم ولی من خیلی چاکرتم.
کلن یه چیز جالبی کشف کردم و اونم اینه که خدا کلی حال میکنه وقتی می بینه بنده هاش دارن زجر میکشن! بابا برید بهش بگین بسه دیگه، فهمیدم، غلط کردم، اصلن گُه خوردم، غلط زیادی کردم. بهم میگه روزگار که نمیتونه با ما راه بیاد ما باید باهاش راه بیایم، میگه زندگی خیلی قشنگه، ولی دروغ میگه خودم میدونم، زندگی یک چیز تخمی بیش نیست، والسلام.
|
About
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 تیر 1387 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump
یکی من یکی تو
کاربران آنلاين: بازديدها : | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||