تبليغاتX
وستا

وستا

بخدا تقصیر من نیست! این دیگه خیلی اتفاقی شد.


نتیجه گیری 1: اینکه اسلام واقعن دین خوبیه واسه همه چی یه کلاه شرعی درست و حسابی داره، مو لای درزشم نمیره!!
نتیجه گیری 2: آقایون که از بدو خلقت آزاد بودن هر غلطی بکنن، با این حکم خانومها هم دارن به همون حد و مرز میرسن...
نتیجه گیری 3: تساوی حقوق زن و مرد

دوشنبه 30 دی1387 ساعت 7:10 PM


اولن که همینجا بگم این مطلب دزدیه، دزدی که شاخ و دم نداره..
دومن بازم بگم نیــاید پیغام خصوصی بدید و بگید وای این چی بود نوشتی و اصلن خودت مجردی یا متاهلی؟ اگه مجردی باکره‏ای یا نیستی؟ وای آبرومون رفت و از این حرفا... اوکی؟

تصور كنيد يك پسر ايرونی می‏خواد با يك دختر ايرونی ازدواج كنه. خوب اينكه احتمال زياد داره كه دختر خانوم قبلا چند تايی دوست پسر داشته كه بديهی و عاديه. پسر هم ژست روشنفكرانه‌ای می‏گيره و به روش نمياره. اما اگر پسر بفهمه كه محبوبش، با دوست پسرهای قبلی چندباری س.ك.س داشته و يا زبونم لال، باكره نيست، اونوقت چی؟ خوب معلومه به احتمال زياد به دختر خانوم (كه تا همين چند لحظه پيش به نظر آقا پسر خيلی مناسب و با كمالات بود) برچسب هايی مثل: هرزه و { ... } و غيره می‏زنه و قضيه ازدواج هم منتفی است. لازم به توضيح نيست كه خود اين آقا پسر قبلا دوست دختر داشته و حسابی هم س.ك.س داشته...
جا نخوريد.... من توی اين وبلاگ قرار نيست فقط از فلسفه بگم. قصد واقعی من اين هست كه بعضي از ديدگاهها رو درباره هستی و زندگی مطرح كنم. گفتن از فلسفه بهترين راه برای طرح اين ديدگاههاست. اما لازم می‏دونم گاهی هم عاميانه‌تر بنويسم. بهتره مثل سقراط، فلسفه رو به كوچه‌ها و خيابونهای شهرمون ببريم..... اگه موافقيد بريم...

خوب اونجا بوديم كه ازدواج اين دوتا جوون به خاطر باكره نبودن دختر خانوم به هم خورد. حالا  فرض كنيد همين آقا پسر با خانم بيوه‎ای آشنا ميشه كه خصوصياتش مطابق تعاريفی هست كه آقا پسر از همسر آينده اش داره. يعنی آقا پسر از اين خانم بيوه خوشش مياد و هم رو می پسندن و احساس می كنن كه می تونن با هم زندگی كنن و ازدواج می كنن.... مشكل اينجاست كه اين خانم هم قبلا با يك مرد ديگه شبها و روزهای متوالی خوابيده و بيشتر از اون دختر هم س.ك.س داشته و اصلا هم باكره نيست! ولی آقا پسر بهش برچسب هرزه نمی زنه و ازدواج رو منتفی نمی كنه!

شايد بگيد كه موضوع باكره بودن دخترها قبل از ازدواج ريشه در سنتهای ما داره و جزء عقايد موروثی ما ايرانی‎هاست.
خوب من داستان رو عوض می‎كنم: يك آقا پسر ايرونی عاشق يك دختر خانم اروپايی ميشه. دختری موقر و متين و با كمالات. احساس می كنن كه می تونن با هم زندگی كنن و ازدواج می كنن. لازم به توضيح نيست كه دختر خانم اروپايی، قبلا چند تايی دوست پسر داشته و با اونها س.ك.س هم داشته و باكره هم نيست اما باز هم آقا پسر قصه ما نه به او برچسب هرزگی می زنه و نه ازدواج با او رو منتفي می كنه. چرا؟؟

يك دختر ايرونی كه تمام شرايط يك همسر ايده آل رو داره چون باكره نيست،‌ هرزه محسوب ميشه. نبايد باهاش ازدواج كرد. يك خانم بيوه با شرايط مشابه با اينكه باكره نيست ولي هرزه هم محسوب نميشه و ميشه باهاش ازدواج كرد. و جالبتر اينكه يك دختر خانم اروپايی كه باز هم شرايط يك همسر ايده آل رو داره و باكره هم نيست، برچسب هرزه نمی خوره و ميشه باهاش خوشبخت شد.

كاملا واضحه كه موضوع باكره بودن يا باكره نبودن و اين چيزها نيست. موضوع "نوع نگاه" اين آقا پسر به اين سه نفر هست.

اين آقا پسر و اكثر پسرهای ايرونی (و نه همه اونها) به دوست دختر به چشم يك اسباب بازی يك بار مصرف، يك بازيچه موقت، يك "چيز" تاريخ مصرف‎دار نگاه می كنن. راحت‏تر بگم (با عذر خواهی از خانم ها) به چشم يك دستمال كاغذی نگاه می كنن. بهش واقعا و از ته دل علاقه ندارن و احترام نميذارن و واقعا برای دوستی نمی‎خوانش و بهش "وفادار" نيستن. ۸۰ درصد موضوع دوستی رو س.ك.س و اطفاء شهوت می دونن و ۲۰ درصد رو دوستی و پارك و سينما و مهمونی و اين چيزا می دونن. خوب چون خودشون به دوست دختر به اين چشم نگاه می كنن و می دونن كه توی ايران اكثر ايرانيها به دوست دختر (خصوصا اگر پای س.ك.س هم در ميون باشه) به چشم يك دستمال كاغذی نگاه می كنن.... طبيعيه كه با دختری كه قبلا س.ك.س داشته و باكره نيست ازدواج نمی كنن چرا كه نمی خوان دستمال كاغذی كس ديگری رو استفاده كنن....

اما خانم بيوه چی؟ معلومه اين خانم دستمال كاغذی شوهرش نبوده. رابطه اش آميخته با احترام و عشق بوده. به هم وفادار بودن و زندگیشون فقط به خاطر س.ك.س نبوده. برای هم ارزش قائل بودن و .... به همين خاطر اشكالی نداره كه باهاش ازدواج كنه.

دختر خانم اروپايی هم داستان داره! روابط دختر و پسرهای اروپايی هم همينطوره. يعنی توأم با عشق و احترام و از همه مهمتر "وفاداری". در طول دوستی، با ۱۸ نفر ديگه همزمان دوستی و س.ك.س نمی كنن. به هم وفادارن و به هم احترام ميذارن و مدام در حال بررسی هم هستن كه آيا می تونن تا ابد با هم باشن؟ يعنی ازدواج كنن؟ ‌كسی دستمال كاغذی كس ديگه ای نيست و اگر يكی از طرفين چنين فكری كنه و يا قواعد بازی جوانمردانه رو رعايت نكنه دوستی به هم می خوره. خوب دختر خانم اروپايی با اينكه باكره نيست ولی دستمال كاغذی هم نبوده.... پس ميشه باهاش ازدواج كرد.
يه موضوع جالب: اگر همين دختر خانم اروپايی در گذشته دوست پسرهای ايرانی داشت اونوقت باز هم آقا پسر باهاش ازدواج نمی كرد. طبق همون قانون دستمال كاغذی و شناختی كه از عرف موجود در بين پسرهای ايرانی داره.

دخترهای ايرانی اگر مطلع بشن كه نامزدشون در گذشته با دوست دخترهاش س.ك.س های متعدد داشته باز هم ازدواج منتفي نيست. می دونيد چرا؟ چون در ايران هيچ پسری دستمال كاغذی دخترها نيست. اين دخترها هستند كه بهشون به چشم يك مفعول، يك ماشين اطفاء شهوت و .... نگاه ميشه. و دخترها اين رو خوب ميدونن. دختر های ايرانی حتی اگر همزمان با چند پسر دوست باشن، به هيچ كدوم به چشم يك ماشين اطفاء شهوت و دستمال كاغذی نگاه نمی كنند، درست برعكس پسرها.

خوب در چنين جامعه ای با چنين طرز تفكری، يك دختر هر چقدر هم مناسب و باكمالات باشه اما اگر حتی يك بار، بنا به هر دليلی (ميل جنسی، كنجكاوی، عشق، اشتباه، اغفال، اجبار و .... ) س.ك.س داشته باشه و بكارتش رو از دست بده گناهكار محسوب ميشه و به او به چشم يك دستمال چركين نگاه ميشه.

جالب اينجاست كه هيچ كس در پی اصلاح اين نگاه نيست. كسی در پی زدودن اين زنگارهای فكری از ذهن مردم نيست. هنوز پرداختن به اين مسايل تابو محسوب ميشه و چرخيدن حول اين مسايل، گذشتن از خطوط قرمز هست. خوب پيامد اين موضوع هم روشن هست: جامعه‎ای كه از نظر جنسی بيمار هست و رنج ميبره، زندگی های زناشويی سست و ناپايدار (سری به دادگاههای خانواده بزنيد) خودكشی ها و خودسوزی های مكرر دختران (نگاهی به آمار خودسوزی در شهرستانها بندازيد) و صد البته جامعه‎ای كه دخترها و پسرهاش روزانه صد تا دروغ تحويل هم ميدن و هيچ وقت يك رابطه سالم و كامل رو تجربه نمی كنن و در آخر هم پزشكانی كه "بكارت" رو ترميم می كنن و كار و بارشون اين روزها سكه است. چون همه دخترهای ايرانی برای اولين س.ك.س با نامزد يا همسرشون نياز به بكارت دارن. از خانمها عذر مي خوام؛ ‌از آقايون هم همينطور؛ من هم عضوی از همين جامعه ام و برای جامعه خودم متاسفم.

مرسي كه وقت گذاشتيد.

شنبه 28 دی1387 ساعت 12:50 PM


من چرا قلبم درد می گیره وقتی میرم وبلاگایی رو می‏بینم که دیگه کسی توش نمی‏نویسه؟ همچین یه دردی می‏گیره که انگار نویسندۀ وبلاگه رو می‏شناخته! یه جورایی فکر می‏کنم که اون الان کجا می‏تونه باشه، چرا دیگه نیست؟ یا چرا اصلن نیستش؟ کجاست خب؟
وای دردش بیشتر شد، نکنه مُرده باشه، وقتی میگم قلبم درد می‏گیره، یعنی درد می‏گیره، توی دلم یه جوری میشه، آشوب میشه بخدا...
بعدش کلی آرزو می‏کنم که کاش زودتر باهاش آشنا شده بودم و نمیزاشتم که بره یا حداقل یه جای جدید خوب بره.
بعدش کاشکی میومد و یه چیزی می‏گفت که من مطمئن میشدم زنده و سرحاله و سرش به زندگی خوبش گرمه!!

بعدشم که کلن از "میثم شهسواری" تشکر می‏کنم که بهم یاد داد: ctrl+shift+4

دوشنبه 16 دی1387 ساعت 4:29 PM


و اینچنین است که دل ما یه ذره شده خب!!

دوشنبه 16 دی1387 ساعت 12:18 PM


هر کی پی جی منو دیدش بهش بگه دلم براش تنگ شده به اندازۀ یه دنیا.
بهش بگه دلم برای بغلش تنگ شده.
دلم برای بوسیدناش تنگ شده.
برای زل زدن تو چشماش تنگ شده.
هر کی دیدش بهش بگه دلم یه عالمه بغل میخواد، یه عالمه ماچ میخواد، یه عالمه دوستت دارم میخواد و .......

یکشنبه 15 دی1387 ساعت 4:13 PM


یکی بیاد منو بگیره، آخه من نمی دونم این پنه لوپه کروز کجاش خوشگله؟ البته حالا ما که همه جاشو ندیدیم، ولی همونی که دیدیم خوشگل نبود والا.
دیشب یه فیلم ازش دیدم به نام دونت موو که نقش یه زن فاحشه رو بازی می کرد، اسمشم تو فیلم "ایتالیا" بود.. نقش مرد مقابل رو هم SERGIO CASTELLITTO بازی میکرد....
اینم بگم که شبکه تی وی پرژیا (پرشیا) نشون میداد، والا ما گفتیم خب کانال ماهواره ست و دیگه سانسوری در کار نخواهد بود ولی همین که ایتالیا و سرژیو میخواستن یه کارایی بکنن یه دفعه می پرید یه جای دیگه..... نه اینکه فکر کنید من فیلمو فقط و فقط به خاطر این قسمتاش می بینما، نه، ولی اینجوری قصه فیلم از دست آدم میره خب.. مثلن یه جایی از فیلم سرژیو پیرهن ایتالیا رو به سرعت کشید بالا، بعد یه دفعه نشون داد که ایتالیا از دماغش داره خون میاد. خب من خیلی دلم می خواست بدونم اینجا چی شد که اینجوری شد، آخه سرژیو داشت ازش عذرخواهی میکرد... هر کی فیلمو دیده بیاد بگه این قسمت فیلم چه اتفاقی افتاد.
آخه هر چی دو دو تا چهارتا می کنم اصلن جور درنمیاد، چه ربطی به بینیی ش داشت؟

اصلن میگم آخه شماها چیکار دارید که فیلمو سانسور می کنید؟ مگه شماها بازی کردین که خجالت می کشین؟ خودشون بازی کردن و لابد فکر همه جاشم کردن که فیلمش کردن دیگه. می خواستن مطابق با واقعیت باشه... حالا مال ما خیلی خوبه که خانومه بیفته بمیره هم آقاهه نمی تونه بهش دست بزنه و تنها کاری که می تونه بکنه اینه که یا دستاشو بزاره رو زانوهاش یا بشینه و دستش رو بزاره رو پیشونیش که یعنی کاری از دستش برنمیاد؟؟!! یا برعکس آقاهه سکته می کنه، خانومه میزنه تو سرش و جیغ و داد می کنه؟!

یادمه یه فیلم دیدم از مهناز افشار، اسم فیلم یادم نیست، که با شوهرش که تازه عروسی کرده بودن رفته بودن ماه عسل، هیچی به هیچی، خب یعنی این واقعیته؟؟!! یه جایی از فیلم که می خواستن نشون بدن که اینا وارد یه مقوله دیگه شدن، دوربین رفت شومینه رو نشون داد... هه هه هه..... جلوه های ویژه رو دارین؟ :دی

خب داشتم راجع به فیلم دونت موو می گفتم... راستش از اواسط فیلم دیدم ولی از اونجایی که دیدم یه دکتری که اسمش SERGIO CASTELLITTO که زن و بچه هم داره عاشق ایتالیا میشه، ایتالیا ازش باردار میشه و قرار بوده آقای دکتر به همسرش بگه که عاشق یه زن دیگه شده. ولی همون موقعی که میخواد این موضوع رو به همسرش بگه می فهمه زن خودشم حامله ست.... خلاصه در این گیرودار ایتالیا میره بچه شو سقط می کنه و بعد می فهمه که زن آقای دکتر حامله بوده.. در اثر سقط جنین بد، حالا که دکتر خانواده ش رو به خاطر ایتالیا ول کرده و خودش و ایتالیا رو زن و شوهر اعلام میکنه توی یه رستوران بین راه، ایتالیا دچار درد شدیدی میشه که خود دکتر تو یه درمانگاه عملش می کنه ولی بی فایده ست و ایتالیا می میره. و اینگونه پایان غم انگیزی رو رقم میزنه.

اینم یه سری از عکسهای فیلم:


پ.ن: واسه پیدا کردن عکسها پدرم دراومد!! ایرانیا که قربونشن برم من، لنگه ندارن کلن تو همه چی!!

شنبه 14 دی1387 ساعت 5:6 PM


دیدید گفتم که برمی گردد و مرا پُر از شادی می کند.
دیدید که بالاخره برگشت در همان روزهای آخر پاییز، درست روز تولدم دوباره متولد شدم.
برگشت ولی کوله باری از غم روی دوشم گذاشت.. تا کجا می توانم آن را به دوش بکشم؟ تا کجا؟
تا هر جا که بشود، تا هر جا که بخواهد.
با تو خواهم ماند. غمهایت مالِ من، دردهایت مالِ من، همه را بگذار تا در سینه ام جایشان دهم.. تو فقط رنجور نباش بیش از این.
تو فقط شاد باش. امیدوار باش.
دوستت دارم بسیار هنوز...

پنجشنبه 12 دی1387 ساعت 5:15 PM


در ستايش موهايت
می بویم گیسوانت را
تا فرشته ها حسودی کنند به عطر تو.
شانه می زنم موهایت را
تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا.
شعر می گویم برای تو
تا کلمات کیف کنند
مست شوند
بمیرند.

پنجشنبه 12 دی1387 ساعت 3:59 PM


بعد از اینهمه ننوشته گی، برنامه زن امروز صدای آمریکا من رو بر آن داشت تا مطلبی در باب گفتگوی دیشب شان بنویسم و اون هم چیزی نبود به غیر از مسائل ج.ن.س.ی جوانان ایرانی....

از قضا خانم پردیس مهدوی دانشجوی دکترای جامعه شناسی کتابی برای تز دوره دکترایش نوشته که در دانشگاه استنفورد یا آکسفورد به چاپ رسیده و ظاهراً کلی هیاهو کرده... خانم دکتر پردیس که ما فقط عکسش رو در برنامه فوق الذکر دیدیم و گفتگوی تلفنی باهاشون انجام نشد که جای بسی تعجب داره البته! کتابی منتشر کرده با عنوان "قیام های پرشور: انقلاب ج.ن.س.ی در ایران"..... که از سال 2000 تا 2007 روی این کتاب کار کرده و تقریباً هر یک سال در میون به ایران می اومده و تحقیقاتش رو انجام می داده...

اونطوری که مجریان برنامه زن امروز _حمیده آرمیده و مهشید ندیری_ گفتند، خانم مهدوی با 105 جوان ایرانی مصاحبه انجام داده و حتی خودش هم در بعضی از پارتی ها شرکت داشته و حتی در یک مجلس رقص و پایکوبی یا س.ک.س پارتی! که حضور داشته با ورود ماموران نیروی انتظامی مجبور به فرار از پنجره میشه تا دستگیر نشه....

خلاصه آماری که ایشون ارائه کرده به این ترتیبه که هر دختر ایرانی قبل از ازدواج با 2 الی 12 پسر رابطه ج.ن.س.ی و هر پسر با 3 الی 65 دختر رابطه داره و این کار خود را انقلاب ج.ن.س.ی نامیده اند...

بعضی از مطالب این کتاب توسط مجریان برنامه زن امروز خوانده شد که به قرار زیر است:

«شاید در هیچ جای دنیا به اندازه ایران امروز، میهمانی و رابطه ج.ن.س.ی وجود نداشته باشد. این در حالی است که در این کشور، نوشیدن مشروب و رقصیدن می تواند به دستگیری از سوی پلیس امنیت اخلاقی و مجازات 70 ضربه شلاق منجر شود. برقراری رابطه ج.ن.س.ی خارج از رابطه زن و شوهری نیز، فرجام بسیار سخت تری یعنی بیش از 84 ضربه شلاق و حتی اعدام در ملا عام را بدنبال دارد.»

اما با وجود چنین مجازات‌های سختی، در ایران یک انقلاب ج.ن.س.ی رخ داده است. جوانان ایرانی مدام در حال به خطر انداختن امنیت فردی شان برای دیدن دوستان، قرار ملاقات با جنس مخالف و در نهایت س.ک.س هستند. در غیاب هرگونه شانس برای مباحثات سیاسی، جوانان این کشور به طور آشکاری در وقوع انقلابی که با استفاده از تن‌هایشان، بیانیه های سیاسی و اجتماعی صادر می‌کنند سهیم شده اند. در ایران امروز، س.ک.س کارکرد دوگانه سمبل آزادی و اقدام شورشی سیاسی را به خود گرفته است.

در همین حال، انقلاب ج.ن.س.ی در ایران موجب افزایش سقط جنین، ایدز، انتقال سایر بیماریهای مقاربتی و نگرانی تلویحی در خصوص جوانان ایرانی و به طور کلی جامعه ایران شده است.

خانم پردیس مهدوی در کتابشان عنوان کرده اند که این جوانان نه تنها دربارۀ نگرش لیبرال شان به رابطه ج.ن.س.ی، رُک و صادق هستند بلکه کاملاً مشتاقند تا ایشان را کمک کنند به موقعیتهایی دسترسی مستقیم داشته باشند... و عنوان کرده اند که لذتی که از یک رابطه ج.ن.س.ی می برند به مراتب بیشتر از احساس گناه می باشد و اکثراً در مکانهایی مانند خودرو، پارک، محلهای متروکه و یا در منزل زمانیکه پدر و مادرها در خانه نیستند اتفاق می افتد.. همچنین بیشتر پسرها و دخترها از نداشتن بکارت خود ابراز شادمانی کرده اند..

این رو هم اضافه کنم که اظهارنظر شد که قبلاً دو دسته دختر در جامعه داشتیم؛ دسته اول دختران خوب که تو خونه مینشستن و سنتی ازدواج می کردن و دسته دوم دختران بد یا به اصطلاح بدکاره یا خراب یا حالا هرچی خودتون دوست دارید اسمشو بزارید.. :دی
اما الان دسته سومی هم اضافه شده که دخترانی هستند که یک یا دو دوست پسر دارند و پدر و مادرها هم این موضوع رو می دونند و ایرادی بهش نمی گیرند و حتی اونهارو دخترانی با اعتدال می دانند...

در اواسط برنامه خانم حمیده آرمیده که خودش مادر یک دختر 12 ساله می باشد، یک سوال پرسید و بعدش یک گزارش پخش شد... سوال این بود که شما در مورد جوانان آمریکایی چگونه فکر می کنید، آیا فکر می کنید که جوانان آمریکایی در رابطه با مسائل ج.ن.س.ی شان با والدین خود راحت هستند؟

من جوابم منفی بود، فکر نمی کردم که حتی آنها هم در این مورد راحت بتوانند با والدین خود صحبت کنند.... بعد از پخش گزارش که در سطح شهر واشنگتن با یک سری از جوانان آمریکایی انجام شده بود، دیدم که جواب من درست بوده و اکثر آنها عنوان کردن که با پدر و مادر خود در این رابطه صحبت نمی کنند...

جداً شما در رابطه با مسائل ج.ن.س.ی جوانان ایرانی چگونه فکر می کنید؟

پ.ن: درج نقطه بین حروف کلمات به علت جلوگیری از فیلتر شدن می باشد، همین و بس!

شنبه 7 دی1387 ساعت 2:1 PM