تبليغاتX
وستا

وستا

شنبه 30 شهریور1387 ساعت 5:43 PM


کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد

کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش می شد با نسیم شامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش می شد با خزان قلب ها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش می شد در سکوت دشت سبز
نالۀ غمگین باران را شنید

بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزوها پر کشید

کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پر نور شد

کاش می شد چادر شب را کشید
از نقاب شرم ظلمت دور شد

کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید

کاش می شد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش می شد مثل قوهای سفید
از لب دریای مهرش آب خورد

کاش می شد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غم دیده را تسکین داد

دوشنبه 25 شهریور1387 ساعت 1:56 PM


وقتی که تو 1 ساله بودی، اون(مادر) بِهت غذا ميداد و تو رو تر و خشک می کرد، تو هم با گريه کردن در تمام شب از اون تشکر می کردی!
وقتی که تو 2 ساله بودی، اون، بهت ياد داد تا چه جوری راه بری. تو هم اين طوری ازش تشکر می کردی، که، وقتی صدات می زد، فرار می کردی!
وقتی که 3 ساله بودی، اون، با عشق، تمام غذايت را آماده می کرد. تو هم با ريختن ظرف غذا ،کف اتاق،ازش تشکر می کردی!
وقتی 4 ساله بودی، اون برات مداد رنگی خريد. تو هم، با رنگ کردن ميز اتاق نهار خوری، ازش تشکر می کردی!
وقتی که 5 ساله بودی، اون، لباس شيک به تنت کرد تا به تعطيلات بری. تو هم، با انداختن(به عمد) خودت تو گِل، ازش تشکر کردی!
وقتی که 6 ساله بودی، اون، تو رو تا مدرسه ات همراهی می کرد. تو هم، با فرياد زدنِ: من نمی خوام برم!، ازش تشکر می کردی!
وقتی که 7 ساله بودی، اون، برات وسائل بازی بيس بال خريد. تو هم، با پرت کردن توپ بيس بال به پنجره همسايه کناری، ازش تشکر کردی!
وقتی که 8 ساله بودی، اون، برات بستنی خريد. تو هم، با چکوندن(بستنی) به تمام لباست، ازش تشکر کردی!
وقتی که 9 ساله بودی، اون، هزينه کلاس پيانوی تو رو پرداخت. تو هم، بدون زحمت دادن به خودت برای ياد گيری پيانو، ازش تشکر کردی!
وقتی که 10 ساله بودی، اون، تمام روز رو رانندگی کرد تا تو رو از تمرين فوتبال به کلاس ژيمناستيک و از اونجا به جشن تولد دوستانت، ببره. تو هم، ازش تشکر کردی، با بيرون پريدن از ماشين، بدون اينکه پشت سرت رو هم نگاه کنی !
وقتی که 11 ساله بودی، اون تو و دوستت رو برای ديدن فيلم به سينما برد. تو هم، ازش تشکر کردی، ازش خواستی که در يه رديف ديگه بشينه!
وقتی که 12 ساله بودی، اون تو رو از تماشای بعضی برنامه های تلوزِيِون بر حذر داشت. تو هم، ازش تشکر کردی، صبر کردی تا از خونه بيرون بره!
وقتی که 13 ساله بودی، اون بهت پيشنهاد داد که موهاتو اصلاح کنی. تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن اين جمله: تو اصلاً سليقه ای نداری!
وقتی که 14 ساله بودی، اون، هزينه اردو يک ماهه تابستانی تو رو پرداخت کرد. تو هم، ازش تشکر کردی، با فراموش کردن، نوشتن يک نامه ساده !
وقتی که 15 ساله بودی، اون از سرِ کار برمی گشت و می خواست که تو رو در آغوش بگيره (ابراز محبت کنه). تو هم، ازش تشکر کردی، با قفل کردن درب اتاقت!(نمی ذاشتی که وارد اتاقت بشه !)
وقتی که 16 ساله بودی، اون بهت ياد داد که چطوری ماشينش رو برونی(رانندگی ياد داد). تو هم، ازش تشکر می کردی، هر وقت که می تونستی ماشين رو بر می داشتی و می رفتی!
وقتی که 17 ساله بودی، وقتيکه اون منتظر يه تماس مهم بود. تمام شب رو با تلفن صحبت کردی و، اينطوری ازش تشکر کردی!
وقتی که 18 ساله بودی، اون ، در جشن فارغ التحصيلی دبيرستانت، از خوشحالی گريه می کرد. تو هم، ازش تشکر کردی،اينطوری که، تا تموم شدن جشن، پيش مادرت نيومدی!
وقتی که 19 ساله بودی، اون، شهريه دانشگاهت رو پرداخت، همچنين، تو رو تا دانشگاه رسوند و وسائلت رو هم حمل کرد. تو هم، ازش تشکر کردی، با گفتن خداحافظِ خشک و خالی، بيرون خوبگاه، به خاطر اينکه نمی خواستی خودتو دست و پا چلفتی نشون بدی!!(به اصطلاح، بچه مامانی !!)
وقتی که 20 ساله بودی، اون، ازت پرسيد که، آيا شخص خاصی(به عنوان همسر) مد نظرت هست؟ تو هم، ازش تشکر کردی با گفتنِ: به تو ربطی نداره!!
وقتی که 21 ساله بودی، اون، بهت پيشنهاد خط مشی برای آينده ات داد. تو هم، با گفتن اين جمله ازش تشکر کردی: من نمی خوام مثل تو باشم!
وقتی که 22 ساله بودی، اون تو رو، در جشن فارغ التحصيلی دانشگاهت در آغوش گرفت. تو هم،ازش تشکر کردی،ازش پرسيدی که: می تونی هزينه سفر به اروپا را برام تهيه کنی!
وقتی که 23 ساله بودی، اون، برای اولين آپارتمانت، بهت اثاثيه داد. تو هم، ازش تشکر کردی،با گفتن اين جمله، پيش دوستات،:اون اثاثيه ها زشت هستن!
وقتی که 24 ساله بودی، اون دارايی های تو رو ديد و در مورد اينکه، در آينده می خوای با اون ها چی کار کنی، ازت سئوال کرد. تو هم با دريدگی و صدايی(که ناشی از خشم بود)فرياد زدی:مــادررر،لطفاً!!
وقتی که 25 ساله بودی، اون، کمکت کرد تا هزينه های عروسی رو پرداخت کنی، و در حالی که گريه می کرد بهت گفت که: دلم خيلی برات تنگ می شه. تو هم ازش تشکر کردی، اينطوری که، يه جای دور رو برای زندگيت انتخاب کردی!
وقتی که 30 ساله بودی، اون، از طريق شخص ديگه ای فهميد که تو بچه دار شدی و به تو زنگ زد. تو هم با گفتن اين جمله ،ازش تشکر کردی، ''همه چيز ديگه تغيير کرده!''
وقتی که 40 ساله بودی، اون، بهت زنگ زد تا روز تولد يکی از اقوام رو يادآوری کنه. تو هم با گفتن''من الان خيلی گرفتارم'' ازش تشکرکردی!!
وقتی که 50 ساله بودی، اون، مريض شد و به مراقبت و کمک تو احتياج داشت. تو هم با سخنرانی کردن در مورد اينکه والدين، سربار فرزندانشون می شن، ازش تشکر کردی!!

و سپس، يک روز، اون، به آرامی از دنيا ميره. و تمام کارهايی که تو(در حق مادرت) انجام ندادی، مثل تندر بر قلبت فرود مياد! اگه مادرت،هنوز زنده هست، فراموش نکن که بيشتر از هميشه بهش محبت کنی ...و، اگه زنده نيست، محبت های بی دريغش رو فراموش نکن و به راحتی از اونها نگذر...هميشه به ياد داشته باش که به مادرت محبت کنی و اونو دوست داشته باشی، چون، در طول عمرت فقط يه مادر داری!!!!!

تقدیم به همه مادرهاي عزيز

دوشنبه 25 شهریور1387 ساعت 1:50 PM


سلام سلام، بازم پژی ماهم بهم زنگ زد.. خوابمو دیده بود، خواب دیده بود که من رفتم آمریکا پیشش، یه ماشین مرسدس هم دارم که صد البته پژمان خودش برام خریده، چون همش میگه که یه ماشین خوب مثلاً بی.ام.دبلیو یا لکسوس می خواد برام بخره... خلاصه روز اولی که سوار مرسدسه میشم باهاش تصادف می کنم، چراغش و گلگیرش داغون میشه، منم داشتم گریه می کردم که ماشینم خراب شده.... پژمانم بهم میگه که این که گریه نداره ماشین که بیمه ست می بریمش کمپانی درستش می کنند ولی من میگم من ماشین اینجوری دوست ندارم، دلم میخواد ماشینم نو و سالم باشه... خلاصه پژی جون تو خوابش می بینه که ماشینو برمی داریم می بریم کمپانی، تحویلش میدیم به علت همون بیمه نمی دونم چی چی، یه ماشین نو بهمون میدن، منم تا ماشینو می بینم اول چراغشو ماچ می کنم بعدشم پژمانو بغل می کنم و ماچش می کنم و هی ازش تشکر می کنم.... پژمانم هی می گفته که بابا من که کاری نکردم..... خلاصه منم همش بوسش می کردم....
اینا خواب پژمان بودن، حالا تو تلفن من بهش گفتم خب معلومه که باید ازت تشکر میکردم، خیلی کارا کرده بودی... پژمان گفت من فقط اون اول که می خواستم ماشینو بیمه کنم بیمه نمی دونم چی چی (البته اون می دونست، من نمی دونم) کردم... انقدر نازشو کشیدم و قربون صدقش رفتم تا دوباره خوابید...

شنبه 23 شهریور1387 ساعت 6:23 PM


اگر از پنجره

به ماه بلورین، شاخه سرخ

پائیز کندگذر بنگرم

اگر در کنار آتش دست بر خاکستر نرم

بر تن پر چروک هیزم سوخته زنم

 همه چیز مرا به سوی تو می آورد

 گویی هر آنچه هست

 رایحه، روشنی، رنگ

 قایق های خودی اند

 راهی جزیره های تو، که چشم به راه منند

 اینک اگر اندک اندک دوستم نداشته باشی

 من نیز تو را از دل می برم اندک اندک

 اگر یکباره فراموشم کنی

 در پی من نگرد

 زیرا پیش از تو فراموشت کرده ام

 اگر طوفان بیرق هایی را

 که از میان زندگیم می گذرند

 بیهوده و دیوانه بخوانی

 و سر آن داشته باشی که مرا

 در ساحل قلبم

 آنجا که ریشه در آن دوانده ام، رها کنی

 به یاد داشته باش،

 یک روز در لحظه ای، دستهایم را بلند خواهم کرد

 ریشه هایم را به دوش خواهم کشید

 در جستجوی زمینی دیگر

 اما اگر روزی، ساعتی

 احساس کنی حلاوت جاودانگیت را

  "برای من ساخته اند"

 اگر روزی گلی بر لبانت بروید

 در جستجوی من...

 آه عشق من، زیبای خود من

 در من تمامی شعله ها زبانه خواهد کشید

 زیرا در درونم نه چیزی فسرده است

 و نه چیزی خاموش

 عشق من حیات از عشق تو می گیرد، محبوبم

 و تا روزی که تو زنده ای در دستان تو خواهد بود

 بی اینکه از عشق تو

 جدا شود.

پنجشنبه 21 شهریور1387 ساعت 2:37 PM


دیروز عصر که داشتم می رفتم خونه بازم یه چیزی دیدم که جیگرم آتیش گرفت... من تو ماشین بودم، تو پیاده رو یه آقای نسبتاً جوان دست یه آقای پیری رو گرفته بود و داشتند می رفتن... آقا پیره اولاً که خیلی پیر بود، بعدشم کاملاً تا شده بود. یعنی کاملاً یه زاویه 90 درجه تو کمرش ایجاد شده بود، اغراق نکردم اگه بگم حتی بیشتر از 90 درجه خم شده بود....... ای خدا من این چیزا رو نمی تونم تحمل کنم، خیلی دلم می گیره.. خیلی...
بعد داشتم فکر می کردم این بنده خدا چه جوری میشینه؟ چه جوری می خوابه؟ و خیلی از کارهای روزمره رو چطور انجام میده؟
واقعاً دلم سوخت.... اصولاً خدا چون میدونه من با دیدن این چیزا دلم ریش ریش میشه، همیشه صحنه های این شکلی رو زیاد برام پیش میاره... مثلاً با دیدن یه فرد نابینا، یا یه معلول، یا افراد پیر و ناتوان یا اونایی که خیلی بدبخت و فقیر هستند یا حتی یه کارگر ساختمون مثلاً وقتی داره دست و صورتش رو میشوره یا وقتی که سرش رو کذاشته رو زانوهاش و خیلی چیزای دیگه، من واقعاً دلم میسوزه... واقعاً دلم ریش ریش میشه.....دلیلی واقعاً وجود نداره که من انقدر متاثر میشم ولی همیشه پیش خودم فکر می کنم بابا این بدبخت فقط یه بار بدنیا میاد و فقط یک بار زندگی می کنه، چرا باید انقدر بدبخت باشه؟ چرا نباید یه زندگی خوب داشته باشه؟ چرا نباید راحت زندگی کنه؟؟!!!

سه شنبه 19 شهریور1387 ساعت 5:55 PM


انقدر خوابم میاد که خدا میدونه... دارم می میرم..
فکر کنم 2 ساعت پیش بود که بهش زنگ زدم، داشت مسواک میزد.... کارتم بیشتر از 5 دقیقه شارژ نداشت، به خاطر همین خیلی زود تلفن قطع شد... ولی به هر حال همین که دیدم حالش خوبه خیالم راحت شد...

دوشنبه 18 شهریور1387 ساعت 4:18 PM


روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا(برای زدن مخ امیر این روش توصیه میشه)

روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارایه عزیز همیشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اصولاً زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

یکشنبه 17 شهریور1387 ساعت 3:17 PM


خیلی خوشحالم که زنگ زدی... اونم همین الان..... خوابهای خوب خوب ببینی...

یکشنبه 17 شهریور1387 ساعت 2:56 PM


نمی دونم دلم گرفته یا چه مرگمه؟ صبح که رسیدم دفتر داشتم از تشنگی می مردم چون روزه م خیر سرم... رفتم پرینترمو گرفتم هنوز تستش نکردم ببینم با این کابل جدید کار می کنه یا نه....
الانم چون کولرو سریع روشن کردم یه کمی تشنگیم برطرف شده... خیلی کار دارم امروز به دو نفر قول دادم کارشونو تحویل بدم... یکی از سایتها هم نمی دونم چه مرگشه بالا نمیاد!! همین دیروز آپلودش کردم، یالا زود باش دیگه، آبروم رفت بابا...
اه... نمی دونم چیکار کنم؟ کدومشو اول انجام بدم بهتره...

یکشنبه 17 شهریور1387 ساعت 10:39 AM


اخیراً «دكتر گینورد آدامز» سرپرست انیستیتو راهنمایی ازدواج در دانشگه پنسیلوانیا، كتابی تحت عنوان «چگونه دوست خود را انتخاب می كنید» منتشر كرده و در آن راجع به ازدواج مطالب مهمی نوشته است. در این كتاب دكتر «آدامز» دخترانی را كه قصد ازدواج دارند راهنمایی و ارشاد كرده و آنها را از ازدواج با «8» نوع مرد كه به عقیده ی او خطرناك هستند بر حذر داشته است.

نوع اول: مرد خودخواه و متعصب افراطی

این نوع مرد ممكن است برای زن چهار مشكل بزرگ ایجاد كند : اختلاف عقیده ی دایمی ، نزاع همیشگی ، عصبی بودن و سختی معاشرت!

نوع دوم: مرد عصبی مزاج

این نوع مرد ، در واقع یكی از انواع مردانی است كه دكتر آدامز اصلاً سخن گفتن با آنها را نیز برای دختران خطرناك می داند. چنین مردانی كه روحی عصبی دارند با همسر خود سر كوچك ترین مسأله نزاع و مشاجره ی سختی می كنند و یك زندگی شیرین و مفرح را به كام همسر بدبخت و بچه های بیگناه و حتی آشنایان دور و نزدیك تلخ می سازند!

نوع سوم : شوهر سختگیر و بی گذشت در امور مالی

شوهری كه در امور مالی زن بسیار سختگیری می‏كند و سر سوزنی گذشت ندارد ، به درد زندگی نمی خورد. البته مقصود این نیست كه باید زن بی اجازه ی شوهر هر چه می‏خواهد خرج كند ، بلكه دكتر آدامز معتقد است كه بیشتر مشاجراتی كه در خانه روی می ‏دهد فقط بر سر پول است. حال آنكه در اصل نباید چنین باشد ، خیلی از زن و شوهرها چندان كه به پول اهمیت می دهند، هرگز برای تربیت بچه ها ارزش قایل نیستند، البته زن و شوهر به واسطه ی پول مشاجره نمی كنند، بلكه در اكثر اوقات طریقه ی خرج كردن آن است كه موجب سر و صدا و نزاع ایشان می‏گردد. پس زنی كه به خوبی مدیریت خانه را انجام می‏دهد، پول را با حساب و كتاب و مناسب خرج می‏كند و یك شاهی را هم حرام نمی كند و باز مورد شماتت و سختگیری شوهر قرار می گیرد، حق دارد گلایه مند باشد.

نوع چهارم : مردی كه سریع و آسان دروغ می گوید

شوهرانی كه برای پیشرفت مقاصد خود ، دروغ های كوچكی می گویند و یا گاه این كار را برای تمسخر همسر خود انجام می‏دهند. بالاخره یك روز كارشان به دادگاه خانواده می كشد. این گروه مردان همواره در دنیایی از وهم و خیال در پروازند و معمولاً فراموشكار هم می‏شوند و تمام دروغ هایی را كه گفته اند از یاد می برند چون از قدیم گفته اند كه «دروغگو همیشه فراموشكار است»!

نوع پنجم : مردان فراری از میدان مبارزه

پنجمین گروه مردانی هستند كه از موانع و مشكلات فراری هستند و به جای اینكه از مشكلات زندگی استقبال كرده و در رفع آن كوشا باشند ، فرار را بر قرار ترجیح می‏دهند. طبیعی است مردانی كه حاضر نیستند به جنگ موانع و مسایل زندگی بروند و همواره میدان مبارزه را ترك می گویند، در زندگی زناشویی هم برای همسر خود تكیه گاه مناسبی نخواهند بود.

نوع ششم : مردان نامنظم و بی ادب در نزاكت

ازدواج با مردان نامنظم و به دور از ادب و نزاكت نیز به صلاح نیست. بی نظمی خواه در تعیین وقت ، خواه در لباس و غذا و یا هر چیز دیگر، شما را از زندگی بیزار می‏كند.

نوع هفتم : مردانی متعلق به خویشاوندان خود

شوهری كه فقط به اقوام و خویشان خودش تعلق دارد نیز از جمله شوهرانی است كه ابداً به درد شما نمی خورد. چون این گونه مردان اصلاً به شما متعلق نیستند و از آن دردانه های عزیز كرده ی پدر و مادر خود هستند كه می خواهند همیشه كنار آنها باشند . پس چه وقت می‏تواند به شما رسیدگی كند، چه وقت فرصت حرف زدن با شما را دارد؟ سرپرست انیستیتو راهنمایی ازدواج اعتقاد دارد كه زندگی با این نوع مردان، همواره اختلاف در منزل به وجود می آورد و حرف‏های بی مورد و بی ارزش همیشه در منزل شما منعكس می‏شود كه به دنبال خود دعوا مرافعه خوهد آورد.

نوع هشتم : مردان راحت طلب

شوهر راحت طلب، از جمله خطرناكترین مردان جهان خلقت است . مردی كه بی هدف و بیهوده پشت شیشه رستورانی نشسته، از پنجره بیرون را تماشا می كند و پك به سیگارش می زند و وقت كشی می كند، یا مردی كه در خیابان بدون برنامه مشغول قدم زدن است و یا با اتوبوس به اول خط و آخر خط می رود و مردم را تماشا می كند و با آسودگی خاطر وقت خود را بی سبب تلف می كند، موجودی است كه خوشبختی در كنار او امكان ندارد، بلكه اساساً زندگی با چنین مرد راحت طلب و بی درد و سهل گذرانی به هیچ وجه صلاح نیست

شنبه 16 شهریور1387 ساعت 11:19 AM


برای مدتی است که یکدیگر را ملاقات می کنید و دیوانه ی هم شده اید. هر کاری که انجام می دهید، هر چیزی که می بینید، و یا هر حرفی را که به زبان می آورید، به نحوی با آن فرد مورد نظر در ارتباط است. نمی توانید به او فکر نکنید و در موردش صحبت نکنید. انگار شما دو نفر برای هم ساخته شده اید. یک روح در دو جسم. مانند عقدی که در آسمانها بسته شده باشد.... خوب منتظر چه هستید.... به او بگویید  احساسات واقعی خود را با او در میان بگذارید! حفظ آرامش و خونسردی بیان کردن اولین "دوستت دارم" از اهمیت ویژه ای برخوردار می باشد. شاید ماهها طول بکشد تا شما شجاعت لازم را بدست آورید؛ اگر به اندازه کافی صبر نکنید و یک مرتبه، بدون وجود هیچ گونه پیش زمینه ای، این کلمات را به زبان بیاورید، ممکن است در موقع نامناسب این کار را انجام داده و به طور کلی رابطه را خراب کنید. پیش نیازها از خودتان سؤال کنید که آیا واقعاً عاشق او هستید؟ زمانیکه این عبارت را به زبان می آورید در حالیکه قلباً او را دوست نمی دارید، مانند این است که یک ملافه لکه دار را پیش روی او قرار داده اید و دعا می کنید که او لکه ها را نبیند. چنین چیزی امکان پذیر نیست؛ هیچ چیزی قابل درک تر از یک "دوستت دارم" تقلبی و دروغین نیست. به ویژه زمانیکه هنگام خداحافظی برای بدست آوردن کمی سکس آنرا بگویید. شاید در آن لحظه به هدف خود برسید اما مطمئن باشید که او بعداً به خاطر این مسئله از شما تنفر پیدا خواهد کرد. پیشاپیش برنامه ریزی کنید. اما نه بیش از اندازه! خوب است که بدانید باید چه حرفی را چه موقعی بزنید، اما نباید این کار را تبدیل به رژه نظامیان کنید. به احساسات ناگهانی خود نیز اجازه عرض اندام بدهید. شاید انجام این امر برای برخی افراد سبب ایجاد استرس بیش از اندازه ای شود، آنها می توانند در این مواقع یک نامه عاشقانه بنویسند و آنرا در قلب خود بایگانی نمایند. به هر حال باید بدانید که هر طور شده باید با چنین مسائلی برخورد کرده و با واقعیت روبرو شوید. در مقابل واکنش آنها با ذهن باز عکس العمل نشان دهید. خیلی راحت میشود در این دام گیر افتاد. باید پیش از مطرح کردن هر گونه مطلبی عکس العمل طرف مقابل را پیش بینی کنید. هیچ گاه تصور نکنید که پاسخ شما را با خوشرویی تمام می دهند و بعد هم در آغوش شما غش خواهند کرد. ممکن است این صحبت شما آنها را شوکه کند و یا حتی بدتر اینکه آنها چنین احساس مشابهی نسبت به شما نداشته باشند. به هر حال همیشه انتظار دیدن بهترین سناریو را نداشته باشید و اگر فکر می کنید که نمی توانید با عواقب آن روبرو شوید آنقدر صبر کنید تا از نتیجه کاملاً مطمئن شوید. لحظه فراموش نشدنی جسور باشید. هیچ راهی وجود ندارد که یک مرتبه این لحظه را مطابق میل شما تغییر دهد؛ اما می توانید نتیجه کار خود را با خوب صحبت کردن و در عین حال حفظ و برقراری ارتباط چشمی، مطبوع گردانید. نباید این کار را خیلی سریع انجام دهید، به خاطر اینکه ممکن است آنها به درستی متوجه منظور شما نشوند و به همین دلیل شما مجبور می شوید که مجدداً برای چندین مرتبه دیگر آنرا تکرار نمایید تا آنها به طور دقیق متوجه منظور شما بشوند. باید سعی کنید که این کار را در زمان مناسب و در موقعیت مناسب انجام دهید. همین حالا به آن فکر کنید؛ معطل نکنید! تصور کنید که تک تیر انداز عشق هستید و فرد مورد نظر درست در تیررس شما قرار گرفته. نشانه شما کاملاً ثابت و حقیقی است. حالا زمان آن می رسد که بهترین شلیک عمر خود را انجام دهید. به هر حال باید از خودتان انتظار بدست آوردن چنین موفقیتی را داشته باشید. تسویه صبور و شکیبا باشید. حتی اگر در موقعیتی قرار گرفتید که به پاسخ دلخواه خود از جانب او دست پیدا نکردید، باز هم جای نگرانی و ناامیدی نیست؛ باید راهکارهای خود را در جهت بهبود رابطه تغییر دهید. این کار در نظر آنها تعجب آور است؛ هیچ اشکالی ندارد، فقط کافی است به او کمی فرصت بدهید تا شرایط جدید را هضم کرده و خودش را با این شرایط هر چه بهتر و بیشتر وفق دهد. در نهایت باید بدانید که مطرح کردن عشق، چیزی جز ارزش و احترام را با خود به دنبال ندارد. این عبارت از قلب شما نشئت می گیرد و بالطبع در قلب طرف مقابل نیز می نشیند. نباید از "دوستت دارم" به عنوان کلمه رمزی برای عبور از برخی از درهای بسته استفاده کنید و فقط آنرا در صورتی به زبان بیاورید که احساساتتان پاک و خالص باشد

شنبه 16 شهریور1387 ساعت 11:2 AM


عبارت سخت تنگ است.

زبان تنگ است.
این همه مجاهده ها از بهر آن است که تا از زبان برهند که تنگ است، در عالم صفات روند، صفات پاک حق.

عجب چه می گویند متکلمان؟

صفات عین ذاتست یا غیر ذاتست، بر این اتفاق هستند، من نیستند، زیرا عالم متلونست، سخن یک رنگ برون نمی آید.

پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت 11:16 AM


چه فکر میکنی، که بادبان شکسته زورق به گل نشسته ای است زندگی؟
 
در این خراب ریخته، که رنگ عافیت از او گریخته، به بن رسیده راه بسته ای است زندگی؟           
                  چه سهمناک بود سیل حادثه. که همچو اژدها دهان گشود.
زمین و آسمان ز هم گسیخت.                          
ستاره خوشه خوشه ریخت. و آفتاب در کبود دره های آب غرق شد.                                              
هوا بد است. تو با کدام باد میروی؟ 
چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را، که با هزار سال بارش شبانه روز هم،
دل تو وانمیشود؟                                                                                                             
   تو از هزاره های دور آمدی.  در این درازنای خونفشان، به هر قدم نشان نقش پای توست. 
  در این درشتناک دیولاخ، ز هر طرف طنین گامهای ره گشای توست. بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام، به خون نوشته نامه ی وفای توست.
به گوش بیستون هنوز  صدای تیشه های توست. چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود!چه دارها که از تو گشت سربلند! زهی شکوه قامت بلند عشق,که استوار ماند در هجوم هر گزند.    
                   نگاه کن آن بلند دور، آن سپیده، آن شکوفه زار انفجار نور، کهربای آرزوست!
 سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست!                                                                                                                        به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن، سزد اگر هزار بار،  بیفتی از نشیب راه و باز رو نهی به آن فراز.               
  چه فکر میکنی؟
جهان چو آبگینه ی شکسته ایست که سرو راست هم در او شکسته مینمایدت. چنان نشسته کوه در کمین دره های این فروغ تنگ، که راه بسته مینمایدت.                                
                           زمان بیکرانه را تو با شمار گام عمر ما مسنج. به پای او دمی است این درنگ درد و رنج.                                
 به سان رود که در نشیب دره سر به سنگ میزند رونده باش.    
                                                               امید هیچ معجزی ز مرده نیست.            
                      زنده باش!
 
 
هوشنگ ابتهاج

چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت 12:22 PM


فنگ شویی چیست؟

فنگ شویی ترکیب واژه چینی فنگ (feng) به معنای "باد" است و شویی (shui) به معنای "آب" .این دو واژه با هم تداعی گر مفهوم شکل دهنده و حرکت آفرین باد و آب است و نیز بیانگر تضاد این دو در عین همراهی موزونشان.
فنگ شویی تعالیم تائوست برای زیستن در عین هماهنگی با طبیعت و محیط اطراف.چینی ها قرن هاست که بهخرد کاربردی نهفته در این تعالیم دل داده اند و در چیدمان خانه هایشان ، انتخاب دفتر کارشان و ... آن را به کار بسته اند تا زندگی را موزون تر سازند.
هدف فنگ شویی برگرداندن نظم و ترتیب و توازن به تمام زمینه های زندگی است ، از کار و کسب و سلامتی رفته تا رفتارتان با خانواده و دوستان و همکاران و نیز طراحی منزل و محل کار و باغتان. با فنگ شویی در تمام این موارد می توانید نظم و توازن برقرار سازید و به موفقیت برسید.
با اجرای تغییراتی که فنگ شویی توصیه میکند علاوه بر تأثیرات مطلوبی که بر خود می گذارید ، افراد خانواده و مکارانتان نیز به صورت غیر مستقیم این تأثیر مثبت را حس می کنند.
با فنگ شویی یاد می گیرید که با استفاده از چیزهای ساده ، چند قدم به ایده آل نزدیکتر شوید. این چیزهای ساده عبارتند از کاربرد مواد مناسب ٬ چیدمان مناسب ٬ استفاده از گیاه ٬ رنگ و آیینه و نور به طوری که جریان انرژی مثبت در محیط به حداکثر برسد.

قانون شماره یک فنگ شویی
تمیز و آراسته باشید.
در اتاقهای درهم و برهم و مملو از خرت و پرت موانع متعددی بر سر راه تعامل مثبت دامنه های انرژی افراد وجود دارد. انرژی باید مجال جریان داشته باشد. پیش از آنکه به تحلیل محیط اطرافتان بپردازید ، همه جا را مرتب کنید: از اینکه می بینید بسیاری از مشکلات برطرف شده اند متعجب خواهید شد.
در حالت آراستگی و مرتب بودن ، با اندکی کمک می توان انبوهی از انرژی های مثبت را دریافت کرد.

چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت 12:13 PM


زندگی جیره مختصری است

مثل یک فنجان چای

و کنارش عشق است

مثل یک حبه قند

زندگی را با عشق نوش جان باید کرد....

پی نوشت: من چای قند پهلو می خوام، چیکار کنم؟!!

چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت 12:8 PM


یه قایق برگی برای مورچه ساختم... فقط بهش بگو تنهایی سوارش شه...

چهارشنبه 13 شهریور1387 ساعت 12:1 PM


روش جوادی: یه بار یه جایی که توی دید طرف باشه و بتونه با دو تا شلیک خودشو بهت برسونه یهو غش می کنی و ولو می شی کف زمین.پس از چند دقیقه هذیون گفتن راجع به اینکه پسر پسر اصغر قصاب اومده خواستگاریت اما تو نمی خواهی به اون شوهر کنی/ مثلا به ضرب آب قند به هوش می آیی و وقتی چشمت به طرف می افته یهو بغضت می ترکه و د گریه. وقتی خوب گریه هاتو کردی و پاشدی که بری طرف کلی اصرار میکنه که برسونت.اما از اون اصرار و از تو انکار.خلاصه راه می افتی که بری اما یجوری راه می ری که مطمئن بشی طرف می تونه تا خونتون تعقیبت کنه... تا اینجا تو کار خودتو کردی اما از اینجا به بعدش دیگه با اوس کریمه.

روش یاهو مسنجری: این روش اخیرا کاربرد زیادی پیدا کرده و عمدتا هم به خاطر اینه که لازم نیست مستقیم توی چشمای طرف نگاه کنی و این برای آماتورها هم کمک خبلی بزرگیه.از ایکونهای گوگولی مگولی هم می تونی برای رسوندن مفهوم استفاده کنی.اما بدیشم اینه که بعضی وقتها توی چت یه سو تفاهم هایی پیش می آد که خر بیار و باقالی بار کن!! نکته:این روش فقط وقتی کاربرد داره که مطلب بطور صریح ادا بشه اما به علت اینکه هیچ موجود اناثی اصولا این کاره نیست پس بهتره که اصلا قیدشو زد!

روش بچه خر خونی: همون داستان جزوه و این که خودت واردی. نکته:متاسفانه از اونجایی که مجموع دو متغیر زیبایی و خر خونی در مورد دختر جماعت همیشه یه مقدار ثابته بنابراین بهتر که روی این روش خیلی حساب نکنی!

روش خرکی: جلوی یکی از این لندکروز سیاهها بوسش می کنی که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار می کنی.

روش مذهبی خفن: چهل شب جمعه جلوی در خونتون رو جارو می کنی و آجیل مشکل گشا پخش می کنی . تو ی این مدت به هر چی امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل میشی و نذر می کنی که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقی یه شمع روشن کنی ...ایشالا که حاجتتو میگیری. نکته:خواهر التماس دعا(برای زدن مخ امیر این روش توصیه میشه)

روش از ما بهتران: لازم نیست کاری بکنی. فقط انتخاب کن!

روش بچه مثبت: طرف و به یه کافی شاپ دعوت می کنیو اونجا خیلی معقول و منطقی مساله رو بهش می گی.اونم احتمالا یه فرصتی می خواد که فکر کنه و بعدشم ایشالا که بعله رو می گه. نکته:تا حالا چیزی خنده دار تر از این شنیده بودی؟

روش عرفانی: میری لب چشمه که آب بیاری می بینی از قضا اونم انجاست.یه جوری که انگار حواست نیستپات می خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشیر می شه.بعد لپات گل می اندازه و با عجله کوزتو پر می کنی و میری. اینجاست که طرف با خودش فکر می کنه: اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی خلالصه خیالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: این روش در طی تاریخ امتحانشو بخوبی پس داده و بنا براین بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشی شدن آب بوجود اومده .

روش لوس گری: یه دفعه یه سوسک می بینی و بنا میذاری به جیغ! آ ی جیغ نکش کی بکش.طرف هم که وضع و اینطور می بینه به هر قیمتی شده سوسک و به دیار باقی می فرسته. حالا تو همچین تحویلش می گیری که انگار شیر شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک یه مدتی خودتو بهش می چسبونی و ازش جدا نمی شی! اگه کارا تا اینجا خوب پیش بره ما بقیش تضمین شدست (نكته:برادارایه عزیز همیشه سوسك همراتون باشه).

روش شهرستانی: یه بار با چشم گریون و تن لرزون طوری که طرف بشنفه برای دوستت درد دل می کنی که چطوری وقتی داشتی می اومدی یه پسره ی چشم نا پاک تو رو دید زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقی می زنی زیر گریه. اینجاست که دیگه رگ غیرت طرف باد می کنه و حساب یارو با کرام الکاتبینه! نکته: اگه کار به خون و خونریزی نکشه می تونی روی موفقییت حساب کنی. اما اصولاً زندگی با این آدم توصیه نمی شه.

سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت 2:29 PM


امروز بعد از مدتها نماز خوندم... اولین روز از ماه رمضان هستش..

خدایی حس بهتری نسبت به روزای قبل دارم... دیروز فکر می کردم نمی تونم روزه بگیرم، از تشنگی و گرما تلف میشم، ولی امروز که روزه م دیدم نه اونطوری که فکر می کردم نیست....

سه شنبه 12 شهریور1387 ساعت 2:26 PM


دلم هواتو کرده......................................

دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت 4:2 PM


کنار تو آروم میام پا میزارم
چراغی تو دست شبا جا میزارم
که روشن بمونه آسمون بی ستاره

به شوق تو عهدی با چشمات می بندم
دوباره به این عشق، به این دل می خندم
قصه ی عشق بازی چرخ روزگاره

دوشنبه 11 شهریور1387 ساعت 3:57 PM